خرید بک لینک
ناناز قشنگم. امروز رفتم سونوگرافی چون خیلی دلم برات تنگ شده بود. همینطور که دکتر داشت شما رو میدید منم از رو مانیتور روبه روم میدیدم. یهو یه خمیازه کشیدی، وای من غش کردم برا اون لب و دهنت که اونجوری سرتو دادی عقب خمیازه کشیدی بعد دوباره برگشتی سر جات

برچسب: نویسنده: کیارش بختیاری تاريخ: جمعه 10 تير 1401 ساعت: 7:49

آنگاه زنی که کودکی در آغوش داشت گفت با ما از فرزندان سخن بگو.و او گفت:فرزندان شما فرزندان شما نیستند.آن ها پسران و دختران خواهشی هستند که زندگی به خویش دارد.آن ها به واسطه شما می آیند، اما نه از شما ، و با آن که با شما هستند ، از آن شما نیستند.شما می توانید مهر خود را به آن ها بدهید ، اما نه اندیشه های خود را ،زیرا که آن ها اندیشه های خود را دارند.شما می توانید تن آن ها را در خانه نگاه دارید، اما نه روحشان را،زیرا که روح آن ها در خانه فرداست ، که شما را به آن راه نیست ، حتی در خواب.شما می توانید بکوشید تا مانند آن ها باشید ، اما مکوشید تا آن ها را مانند خود سازید.زیرا که زندگی واپس نمی رود و در بند دیروز نمی ماند.شما کمانی هستید که فرزند تان مانند تیر زنده ای از چله آن بیرون می جهد.کمانگیر است که هدف را در مسیر نا متناهی می بیند و اوست که  با قدرت خود شما را خم می کند تا  تیر او را تیز پر و دوررس به پرواز در آورید.بگذارید که خم شدن شما در دست کمانگیر از روی شادی باشد؛زیرا که او هم به تیری که می پرد مهر می ورزد و هم به کمانی که در جا می ماند.  از کتاب: پیامبر و دیوانه اثر جبران خلیل جبران + نوشته شده در  جمعه سیزدهم خرداد ۱۴۰۱ساعت 9:13&nbsp توسط بانو میم  | 

برچسب: نویسنده: کیارش بختیاری تاريخ: جمعه 10 تير 1401 ساعت: 7:49

در کشاکش تمام سختیها
و کم آوردنهایی که زندگی
برایمان رقم میزند،
هیچگاه اسیرِ عظمت
درد و غم مباش؛
که خدای تو
از تمام آنچه که دلت را
آزرده، بزرگتر است

پ.ن: سین های عزیزم، مرسی که هستید، شکر که دارمتون

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۱ساعت 11:40&nbsp توسط بانو میم  | 

برچسب: نویسنده: کیارش بختیاری تاريخ: جمعه 10 تير 1401 ساعت: 7:49

صفحه بندی